اسماعیل به قربانگاه میرود
46 بازدید
تاریخ ارائه : 3/22/2014 9:00:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

پدر نگاه­های قشنگ را به قد وقامت جوان رشیدش انداخت. عجب قیافه ای! پسرم اسماعیل چه قد رعنایی پیدا نموده است؟!.  صورتش، آفتاب حجاز را در هاله ای از ابهام فرو می­بَرَد. خدایا! چه زیباست این جوان؟. ابراهیم، در نگاه های قشنگ پدرانه به جمال پسر خیره میشد. او روزگار سختی را پشت سر نهاده است. دیگر از آتش نمرود بیرون آمده است. خدایش به آتش دستور داده بود: ای آتش! قدرت وجرأت سوزندان ابراهیم مرا نداری. از سوزاندن که جزء ذات تو می باشد فاصله بگیر: «قُلْنا يا نارُ كُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهيمَ» (سوره انبیاء آیه69). دیگر بتهای نمرودیان آتش قهر ابراهیم را شعله ور نمیسازد. تمام بتها، بدست با کفایت نبی الله خیلیل الرحمن، شکسته شد.

ابراهیم تسلیم فرمان خدا بود و در راه او حركت می‎كرد، همه رنجها را در راه خدا تحمل كرد و در تمام آزمایشهای الهی قبول شد. او فرزندش اسماعیل را خیلی دوست داشت، سالهای جدایی از ابراهیم برایش خیلی سخت بود.

خداوند اراداه امتحانی دیگر وسختتر نموده است. در این امتحان، پای مردان بزرگِ تاریخ هم، می لرزد. ابراهیم! تو باید اسماعیل، پاره تن خود را به قربانگاه ببری. ابراهیم! من در عالم خواب این مطلب را به تو می گویم: ابراهیم! قتلگاه جوان، آنهم بدست پدر، برای رضای خدا برای من دیدن دارد. قربانگاه عشق، دست وپا زدن پسر را دیدن است. ابراهیم! آب هم می توانی به پسر بدهی. می توانی چشمان پسر را ببندی. دست وپا زدن بچه هنگام جدا سازی رگهای گلو خیلی درد ناکه! او را با ریسمان ببندد، تا گره های قلب نلرزد تا بچه هنگام دست وپا زدن تو را خون آلود نکند. ابراهیم! عجب داستانیه دیدن قتل جوان در قربانگاه عشق. این چه مقامی است که با مقام امامت گره خورده است؟. «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرينَ» (صافات، آیه102) اسماعیل من! پاره جگرم من در رویای صادقه دیدم که تورا به قربانگاه عشق بردم. اسماعیل دیگر رشد کرده است، پدر را می شناسد. جایگاه نبی الله برای او روشن وآشکار است. او می داند ابراهیم به مقام امامت رسیده است. جایگاه والای مقام امامت را در دنیا وآخرت می داند. با نهایت ادب واحترام در محضر ولی خدا فرمود: پدرجانم! به هرآنچه امر شدی، انجام بده. آنچه خدایت دستور داده است انجام بده، انشاء الله مرا از صابران خواهی یافت. ابراهیم دُر دانه خود را، با صورت بر زمین افکند تا امر پروردگارش بر زمین نماند. اسماعیل تسلیم محض پدر وابراهیم تسلیم بی چون چرای خدا. هر دو تسلیم امر خداوندی شدند. «وَ نَادَيْنَاهُ أَن يَإِبْرَاهِيمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَا  إِنَّا كَذَالِكَ نجَْزِى الْمُحْسِنِينَ*وَ فَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ* وَ تَرَكْنَا عَلَيْهِ فىِ الاَْخِرِينَ*سَلَامٌ عَلىَ إِبْرَاهِيمَ*كَذَالِكَ نجَْزِى الْمُحْسِنِين‏» (سوره صافات، آیات104تا 110). ندا رسید ای ابراهیم! تو از امتحان الهی سربلند بیرون آمدی. اینگونه ما نیکوکاران را اجر وپاداش می دهیم. ما بهشت را به بهاء می دهیم نه به بهانه. از این که بهانه نگرفتی با تمام وجود تسلیم محض پروردگارت شده ای، سلام خدا بر تو باد.

ای خدای ابراهیم که این گونه خیلیل خود را امتحان نمودی واز پس چنین امتحان بزرگی این چنین سربلند بیرون آمده است. امّا خالق حکیم ما شیعه هستیم وشبانگاهان با اعتقاد به توسل وتوکل درگاه تو سربه بستر میگذاریم وصبحگاهان به اسم نام اعظمت راهی کار تلاش میشویم. در این نوشته کوتاه عرض میکنم. به اسم نام اعظمت یا حسین «ولا یوم کیومک یا اباعبدالله». خدایا! این ایام قافله ای در راه است که لحظه به لحظه به قربانگاهی نزدیک می شوند که اسماعیل دیگر را امام عاشقی به قربانگاه عشق می برد. دیگر خطاب نمیآید«وَ فَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» اینجا دیگر پدر قد وقامت پسر را تماشا میکند زبان پسر را از فرط تشنگی بر دهان میگیرد، صورت قشنگ پسر را نگاه می کند صدا میزند پسرم بابات تنهاست اورا دریاب. به میدان برو این امام دیگر همانند ابراهیم نیست که پسر را کشته نبیند او باید برای اجرای دستورات دین اسلام در خون غلطیدن پسر را ببیند، جان دادن پسر را به تماشا بنشیند. لبهای خشکیده پسر را لمس نماید؛ امّا آبی برای رفع تشنگی به او ندهد؛ چون آل الله در محاصره لشکرشیطان بودند. امام شهیدان وسرورآزادگاه جهان، دست وپا زدن پسر را دید امّا در اوج تنهایی، سکوت بیابان بی کسی را شکست. فریاد زد: «یابن سعد قَطَعَ اللهُ رَحِمَک» خدا نسل تو را قطع کند داغ چه کسی را به دلم نشاندی؟... داغ اکبرم را که شبیه ترین مردم به رسول الله است هر وقت دلم برای پیامبر خاتم تنگ می شد به قد وقامت جوانم خیره میشدم: «أَشْبَهَ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنطِقَاً بِرَسُولِ اللَّه‏».   علی تقوی دهکلانی

منابع:

قرآن به خط عثمان طه

الارشاد شیخ مفید.