«ای علی تنها، خدا حافظ»
47 بازدید
تاریخ ارائه : 3/22/2014 9:03:00 PM
موضوع: امامت و مهدویت

«ای علی تنها، خدا حافظ»

علی جان زندگی ام را مخفی بدار، بیماری ام را به کسی نگو...

تنها پرستارم، مونس شبهای تارم! بیا کنارم بنشین. آسمان وزمین را گشتم، همسری غیر از تو ندیدم. هم کُفِّ کوثر خلقت! بیا آرام کنار من بنشین.

علی! درد ولایت دارم. فقط می خواهم نور امامت خاموش نشود واین نور خاموش شدنی نیست.

علی جان! سر به زیر افکندم، محسن مامان از من جدا شد. بین دیوار ودر او را جا گذاشتم. چه بی قراری می کرد بچه؟!

گویا پیامبر ندیده بود! بی قرار خاتم انبیاء بود. بابام می فرمود: «اولین کسی هستی که به من می رسی» محسن من فشار بین در ودیوار را تحمّل نداشت. پرستوی من پرواز کرد ورفت پیش بابا...

علی جان! شجره طیبه امامت وولایت برپاست، سرت سلامت باشد.

محسن من از من کمک می خواست، منم بین در ودیوار بودم، بابا را صدا می زدم «با اَبَتَا خُذِینِی» بابا به دادم برس. محسن هم...

سرت را بالا بگیر علی! اشکهایت شعله های آتش پشت دررا،  برایم نمایان می کند. حرارت آتش عذابم می دهد. دلم برای محسن کباب شده است.

علی جان! آرام باش. دستانم لرزانه، بازوی کبودم توان را از من ربوده، تحمّل بالا آوردن دست را ندارم تا چشمان نازنین امامت را لمس کنم، اشک را از گوشه های چشم عصمت پاک نمایم.

مرتضای من! آرام باش! سقیفه اول راه است. محسنم اولین شهید این نهضت است. نهضت ولایت مداری، امامت محوری هدف قرار گرفته، می خواهند نور خدا را خاموش نمایند. این ابتدای راه است. ناکثین در راهند. مارقین شمشیر را از رو بسته اند. قاسطین حیا را فروختند بی غیرتی خریدند.

علی جانم! مواظب بچه هایم باش. باید ازدواج نمایی. امّا حسینم را تنها نگذار. حسنم حُسن بابام را یادآور است. زینبم صبر فاطمی دارد. کلثوم مادر، مرا یاد باباش علی می انداخت، اگر بابا منزل نبودند دختر جایش را خالی نمی کرد.

علی جان! نمی دانم چرا نام حسین من، آرام وقرار را از من می گیرد؟!. حسین مرا تنها نگذار! تنهایی حسین برایم سخت است.

پسرعمو! من از تو هیچ گله ای ندارم. سعی کردم همسر خوبی برایت باشم در خلوت وجلوت به تو خیانت نکردم. رضای پروردگار ملاک اعمال خانه داری ام بود. این فریضه را سعی می کردم به احسن وجه بجا آورم. علی جان! از من راضی باش.

اینقدر با نگاه های خود به پهلویم دلم را نسوزان. دائم از من تقاضای بلند کردن سر را داری!

صورتم، صورتم، صورتم کبوده، مرا ببخش! من برای دفاع از ولایت سیلی خوردم.

 علی جان! آرام باش که خدا صراط مستقیم را، راه علی بن ابیطالب قرار داده واستمرار این راه، لبیک یا حسین است. علی جان! آرام باش من دیگر، خدا حافظی می کنم و تو تنهایی...                             علی تقوی دهکلانی